تهران
گرونی ... گرونی،... گرونی....
نمیدونم خانوادهم چحوری پیش میرن
نمیدونم بقیه خانوادهها چجوری پیش میرن
اصن زندگیا چجوری میره جلو
خرید از سوپرمارکت زیر ۱ میلیون در نمیاد
به صاحب سوپری گفتم: شما حساب دفتری هم دارین؟ درجا گفت نه متاسفانه. من منظورم این نبود. میخواستم اگه کسی بدهی داره پرداخت کنم. ولی فکر کنم سوالمو درست نپرسیدم.
همه چیز گرونه
همه جا گرونیه
تو ایران مال که راه میرفتم موج غم میزد تو صورتم
تو المان هم درسته همه خوشحالن... اما من که راه میرم خوشحال نیستم
اینجا
هم من خوشحال نیستم هم بقیه
فکر کنم وطن یعنی همین
حال مشترک
حتا در دو قطبیترین جوامع
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد ۱۴۰۵ ساعت 15:4 توسط غزل
|
چون بعضیا کامنت گذاشتن، این قسمت رو تغییر میدم و بیشتر مینویسم: