۱۵ مای

اون حالت گیجی برگشته

همیشه بود

دوباره بدتر شد

دلم برات تنگ شده

اگرچه شیش ساعت پیش باهات حرف زدم ولی دلم برات تنگ شده

نمیشه همیشه باشی؟

۱۲ مای

خبری ازش نیست. در روز ماکزیمم یک بار پیام میده. که اگه تا جند ساعت یعنی ۵ ساعت دیگه پیام نده، دیگه اون امار یک روز هم حرف میشه. میزان محبت و تحسینی که من تو رابطه ارائه میدم، میزان توجهی که من دارم، ده‌ها برابر اونه. دوستم نداره و یک بار دیگه متوجه شدم من، شایسته دوست داشته شدن نیستم. وابسته‌ام و همین.

نه بغوف ارلاوبنیسم اومده نه هیچی.

۷ مای

بهم گفت یهو ناراحت میشم، سکوت میکنم و بعد یه متن جوندار مینویسم و این اذیتش میکنه.

حرفش غمگینم کرد.

فکرکنم اینم اون نیست که باید.

هنوز ۲۷ آوریل

میدونی واقعا دوستت دارم

کاش این مرض که حتا نمیدونم چیه نبود

کاش ادم سه سال پیش بودم

خیلی دوستت دارم .... حیف ..:... حیف که دیر اومدی

بدتر از همه این که به خودت نمیتونم چیزی بگم. حاضرم ساعتها به حرفات گوش بدم، به چشمات زل بزنم، عاشق وقتی‌ام که موقع تعریف‌ کردن یه خاطره یه وقتایی زبونت میگیره

دوستت دارم و کاش سه سال پیش بود

امروز ۲۷ اوریل

فکر کنم بتونم داروی مورد نیازم رو پیدا کنم. اما لازمه براش دو ماه صبر کنم.

تحمل همین دو ماه رو هم ندارم.

تازه اگه بتونه برام بیاره.

سرگیجه و بی‌تابی‌ کلافه‌م کرده. پسفردا صبح وقت ام ار ای دارم و جواب ازمایشامم میاد.

کاش تعیین تکلیف شم همون دوشنبه.

امروز ۲۵ آوریل

بیماری ناشناخته‌م مانع کارم شده. دچار کندی سایکوموتور، سرگیجه، تاری دید و ضعف و بی‌حالی مفرط تمرکز رو از من گرفته. نمیتونم کار کنم. تو بیمارستان به مشکل خوردم. توانایی منیج رابطه عاطفی‌م رو ندارم. مغزم حتا نمیتونه یه جمله رو به اندازه یک ثانیه سیو کنه. بیمارم. حس میکنم تو ابرا هستم. همه چی ابره. دوست دارم سریعا داروهایی که میدونم رو تهیه کنم و خودم رو خلاص کنم. ولی این کشور نکبت به منِ هاسپیت قرص و دارو نمیده. به رزیدنتش هم نمیده. نمیدونم از کجا باید جور کنم. دوست ندارم برگردم ایران و کار رو تموم کنم. پدر مادرم هشت ماهه من رو ندیدن و الان مردنم به نفعشونه. الان که تو ذهنشون کمرنگ شدم. از کجا دارو بیارم؟ بیخیال التماس به خدا شدم. ۲۸ ساله مرگ رو ازم دریغ کرده. بازم میکنه. باید خودم بجنبم. با این وضع بیماری، فقط قراره از دست بدم.