مهدیه محدثه آتنا
به سه نفر از دوستای دبیرستانم زنگ زدم. سه تاشون هم بوق اول جواب دادن. هنوز شماره خط ایرانم رو داشتن. یکیشون عمومیه، یکیشون دندانپزشک که جفتشون فردا صبح شیفت درمانگاه داشتن. سومی هم ده روز دیگه نوبت زایمانشه.
هر سه تا برنامههاشون رو خالی کردن صبح فردا منو ببینن.
فک کنم دوستام دوستم دارن.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 20:2 توسط غزل
|
چون بعضیا کامنت گذاشتن، این قسمت رو تغییر میدم و بیشتر مینویسم: