از وقتی خداناباور شدم شرایطم بهتر شده.

دیگه انتظار معجزه ندارم. انتظار بهتر شدن چیزی رو هم ندارم. تو خیالاتم خودم خودمو بغل میکنم و میگم اوضاع خوبه و در بهترین حالتیه که میتونست باشه. لذت ببر. و حالم بهتر مسشه.

فقط دیشب برای اولین بار تو این ۳ سال مهاجرتم کابوس دیدم و از خواب پریدم و از تنها بودنم ترسیدم. طول کشید تا خوابم برد.