یه دوست تازه پیدا کردم. عین همیم. دیروز چهار پنج ساعت لب رودخونه نشستیم حرف زدیم، گفتیم، خندیدیم، و در نهایت یه شان مزخرف تو بی‌کیفیت‌ترین شعبه کور هامبورگ خوردیم، دو تا چایی کمرباریک هم مهمون شدیم و تو سینه‌کش خیابونای خلوت و تاریک رفتیم تا دل لوهمولن‌اشتغاسه. این سومین باری بود که این جوری ساعتها با هم گپ میزدیم. مهندس ای تیه. ولی تو دنیای کاغذا زندگی نمیکنه. عوضش کلی کشور دیده و کلی دوست و رفیق داره.

یه جای حرفامون گفت:

- عشق، ابداع ۱۰۰ ساله اخیره. ادما ۲۰۰ سال پیش سکس نمیکردن چون عاشقن. هدفشون مادر/ پدر شدن و بقای ژن‌هاشون بود.

تایید کردم.

ادامه داد: خوشحالم تو اون دوره زندگی نکردم و تو این دوره هستم.

گفتم: من نه.

با تعجب پرسید: چرا؟

- چون مردم این دوره هم کلمه عشق رو کثیفش کردن. اگه هدف از سکس، اون موقع، ازدیاد نسل بود؛ الان واسه بعضیا یه چیزی مثل جوک گفتن و چایی خوردنه: با همه تجربه‌ش میکنن. در حالی که سکس.... از نظر من.... اوج صمیمیت و غایت نزدیکی دو تا ادمه..... نه یه فعل روزمره!

تاییدم کرد.

دو تا عابر هنوز به طول لوهمولن پیش میرفتن... .