من برای رسیدن به همون نقطه‌ای هم که به چشمش بیام، زخمی و خونی شده بودم.

و بازم کم بودم.

دیگه برای جنگیدن واسه نگه داشتنش، جونِ تروما و تنِ تازه برای زخمای تازه‌تر نداشتم.