من برای رسیدن به همون نقطهای هم که به چشمش بیام، زخمی و خونی شده بودم.
و بازم کم بودم.
دیگه برای جنگیدن واسه نگه داشتنش، جونِ تروما و تنِ تازه برای زخمای تازهتر نداشتم.
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 0:22 توسط غزل
|
چون بعضیا کامنت گذاشتن، این قسمت رو تغییر میدم و بیشتر مینویسم: