درس خوندن و دکتر شدن واسه خودم هر بدبختی و له‌شدنی که داشت، باعث آسایش پدر مادرمه.

زن و مردی که تا سرحد مرگ خودشون رو وقف بچه‌هاشون کردن. الان و تو این سن جز خونه‌ای که زندگی میکنن هیچی ندارن. واقعا هیچی ندارن. اما به وضوح فکر کزدن به بچه‌هاشون اونا رو به وجد میاره. اخر هر جمله‌ای میگن: عوضش دخترامون... . افتخار میکنن، راضی میشن، با شنیدن واضح‌ترین و ساده‌ترین تشخیص‌ها از دهن ما کلی احساس فخر میکنن. یه وقتایی حس میکنم راحت پشت‌ پا نزنم به این سنگر اونا... سعی کنم دکتر درست‌حسابی‌ای بشم.... . ظاهرا این، نقطه ثقل روانی اوناست... .