این مه مغزی اگه خوب میشد خیلی خوب بود. این حالت که نمیدونی روزا چجوری میگذرن. منتظری یه چیزی بشه و هیچی نمیشه. روزا میگذرن تو پیرتر و عجیبتر میشی و هیچی به هیچی.
این مه مغزی کاش خوب میشد.
یا یه جوری بالاخره تموم میشد.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر ۱۴۰۵ ساعت 22:36 توسط غزل
|
چون بعضیا کامنت گذاشتن، این قسمت رو تغییر میدم و بیشتر مینویسم: