عادل فردوسیپور که گریه کرد یاد خودم و همه اونایی افتادم که اون خاک براشون هیچی جز درد نداشت.
یاد همه لحظههایی که خودشون ازمون دریغ کردن و بعد، خودشون بهش دست پیدا کردن و بعدتر، بخاطر فاصله دروغینی که بینمون ایجاد شده بود؛ تحقیرمون کردن.
عادل که گریه کرد
اشک عادلو که دیدم
با سلول به سلول وجودم فهمیدمش.
من از امثال قلعهنوییها تو زندگیم زیاد خوردم.
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر ۱۴۰۵ ساعت 18:54 توسط غزل
|
چون بعضیا کامنت گذاشتن، این قسمت رو تغییر میدم و بیشتر مینویسم: