با گلودرد، دماغ کیپ، اعصاب خورد و ابریزش بینی بیدار شدم.
از اون ویروسای زبالهست.
دارم تلاش میکنم یه ابمیوه و سوپ واسه خودم دست و پا کنم.
لحنم عصبانیه. بله. نمیدونم چرا. شاید چون اونقدر دهن بینم که دیروز که پشت تلفن از دست نامزد سابق عصبانی بودم و صدامو رو ندا بالا بردم و بعدش عذرخواهی کردم؛ بهم گفت: عزیز دلم اگه تنها یه نفر بین کسایی که من میشناسم حق داشته باشه صداشو بالا ببره تویی ،اینو بدون تعارف میگم تو حق داری از همه عصبی باشی.
نباید اینو به یه دهنبینی مثل من میگفت! الان از پرتقال آبگرفتهشده هم عصبانیام!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر ۱۴۰۵ ساعت 12:27 توسط غزل
|
چون بعضیا کامنت گذاشتن، این قسمت رو تغییر میدم و بیشتر مینویسم: