خواهرم تو یه چیزی که خیلی براش ذوق داشت، ماهها زحمت کشیده بود و واقعا منتظرش بود؛ شکست خورد.
زنگ زد و تشویقش کزدم حرف بزنه و گریه کنه.
وسط گریههاش، یهو درد زن گرفتن نامزد سابق منم گفت و گریهش بدتر شد: «من به اون دختره هم حسودیم میشه. چیزی که اون همه تو براش زحمت کشیدی، ساده بیزحمت نصیب اون شد. همه چی رو باهم داره. جتا نامزد سابق تو رو»
سکوت کردم. با سکوت گوش دادم. گفتم: چیزی که پتانسیل شدن داشته باشه، میشه. اگه نشه؛ یعنی شدنی نبوده. حالا هرچی میخواد باشه.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۵ ساعت 14:28 توسط غزل
|
چون بعضیا کامنت گذاشتن، این قسمت رو تغییر میدم و بیشتر مینویسم: