این عادت جدید که تو قطار خونه تا بیمارستان درس میخونم خییییلی خوبه.

جای موزیک گوش دادن و توهم زدن و فکرای بیخود کردن، یا الکی تو نت گشتن، درس میخونم و واقعا بهم میچسبع. هرچند واقعا چیزی یادم نمیمونه. ولی اون لحظه، اون حس فهمیدن، حس قشنگیه.

ندا و رامین سوییس ان. با مهدی و رویا. عمدا بهش پیام نمیدم بچه یه چند روز قشنگ از شر من در امان باشه و لختی بیاسایه.

امروز پگاه کشیک داخلی بود. هروقت پگاه کشیکه رضا از بخش میاد پایین باهاش گپ میزنه. امیدوارم بینشون یه اتفاقایی بیفته.

کشیک داخلی دیگه کیت عه. که هربار میبینمش دلم ضعف میره اینقدر این دختر ملوس و مهربونه.

حتا صدای خنده های کیت رو میتونم دقیق تشخیص بدم. رها میخنده. برعکس خیلی از جوونای المانی. شب هم الیستا میاد. نرس کشیک کیه؟ توفی.

مطمئنم امروز کشیک خوبی میشه. همه خوبا دور هم جمعن.