واقعا از دعوا وحشت دارم
قبلا اینجوری نبودم
همین الان اورهان، شف اورژانس به شدت با کاردیولوگ دعوا کرد. صداشو برد بالا. کوبید رو میز. تن و بدن من لرزید. اونوقت بقیه دخترای کشیک تو سکوت کارشونو میکردن. خود کاردیولوگ هم در نهایت خونسردی واستاده بود جوابشو میداد.
هیچ کس دست و پاشو گم نکرده بود جز من.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر ۱۴۰۵ ساعت 0:58 توسط غزل
|
چون بعضیا کامنت گذاشتن، این قسمت رو تغییر میدم و بیشتر مینویسم: