بوی ساندویچ کهنه که گوشه اتاقه، میزنه زیر بینی‌م. روی میز آب، کروسان و اب پرتقال که واسه فردا صبح خریدم، پخش و پلان. نور نارنجی اتاق، بی‌روحه و صدای تلویزیون اتاق بغلی کمتر شده.

فرو رفتم زیر پتو و هر از گاهی غرق صدای قطار هاوپتبانهوف میشم.

علیرغم اینکه تا امتحان ۱۲ ساعت مونده و حجم زیاد نادانسته‌ها مدام توی مغزم رژه میرن، چشمام سنگین شده و فقط دوست دارم بخوابم...

فقط دوست دارم بخوابم...

همین...