نوشین بارداره
نوزاد، پسره
راستش خوشحالم براش.
و حیفم میاد از سالهایی که گذشت... اگه ایران جوری بود که میشد موند، اگه همون ۹۹ رزیدنتی داده بودم... الان متخصص بودم.... شایدم خانواده هم داشتم.... ولی حالا شب امتحانای هستم که مردود خواهم بود. و باز انتظار... باز فرسایش.... خستهم حقیقتا.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم آذر ۱۴۰۳ ساعت 2:8 توسط غزل
|
چون بعضیا کامنت گذاشتن، این قسمت رو تغییر میدم و بیشتر مینویسم: