دوم دسامبر
بسماللهالرحمنالرحیم
دیشب تا ۳ صبح درس خوندم.۱۰:۳۰ صبح پا شدم جواب تلفن مامانمو دادم، دوش گرفتم، ظرفای جمعشده رو شستم، خونه رو که داشت زیر کثافت دفن میشد اب و جارو کردم. ساعت ۱۲ ظهره. صدای ناقوس میاد. ۶ تا مجموعه دستنویس دارم که باید تا شب مرورشون کنم. اینا تموم شن نوبت کوه دفترا میرسه. ولی اصل کاریا همین مجموعه دستنویسا بودن.
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۳ ساعت 14:34 توسط غزل
|
چون بعضیا کامنت گذاشتن، این قسمت رو تغییر میدم و بیشتر مینویسم: