از بیمارستان که برمیگشتم، توی خونه پشت پنجره منتظرم ایستاده بود. با غلیظ‌ترین خنده دنیا. خنده‌ش قندی تو دلم اب کرد که درجا ازش عکس گرفتم. عکس میمونه. ما میمیریم. جفتمون یه روزی میمیریم. شاید تو بغل هم. شایدم کیلومترها دور از هم. شاید اسم هم رو یادمون نیاد. شاید مراسم عقد نوه‌هامون دعوت شیم. شایدم یه شب خوابیدیم و صبح پا نشدیم. اما اون عکس میمونه. اون خنده میمونه. درو باز کرد. شب بهم گفت همه روز رو منتظرت بودم تا خودم درو برات باز کنم. گفت از خونه که رفتی، حس کردم خونه خودمه. اروم تو گوشش گفتم هم خونه مال توعه هم صابخونه.

درو باز کرد و بغلم کرد. نه سفت. نه محکم. امن و اروم. و بعد گفت خسته نباشی. رفتیم تو. رو میز یک کیک بود با سه تا شمع روشن و یه جعبه جواهر کوچولو: عزیزم تولدت مبارک. ببخشید که دیر شد.

بغلش کردم

گرم و طولانی

طولانی

انگار بعد از یه عمر کاستی، حالا داشتم همه سهمم رو از دنیا میگرفتم.

ادمی که از کشیک برمیگرده، دارای صلاحیت کافی برای نشستن پای میز تولد نیست. دوش گرفتم. موهامو سشوار کشیدم. لباس صورتیامو پوشیدم و نشستم کنارش. موقع فوت کردن شمع‌ها، تو دلم، ارزو کردم جفتمون از شر کمردرد خلاص شیم، ارزو کردم هیچ روزی از دوست داشتن هم خلاصی نداشته باشیم، ارزو کردم این عشق کم نشه. ارزو کردم نرم. ارزو کردم نره. تو جعبه یه گردنبند بود... یه قفل....

- این نماد پیونده عزیزم.... زنجیرش بلنده.... زنجیرو به اندازه فاصله گردن تا قلب خودم سفارش دادم... اندازه قلب من، روی قلب تو...

- از ایران اوردی‌ش؟

- مال ایرانه عزیزم...

- تو تو ایرانم یادت بود..

- من که گفتم تولد تو یادم نمیره....

دستمو گذاشتم رو حاشیه صورتش و انگشتام رو روی صورت و لبهاش کشیدم و گفتم: تو پاداش کدوم کار خوب منی ... کی، کِی سفت دعام کرده که منجر شده به تو...

بغلش کردم

گفت: تو همه کارات خوبه... کی کاری کردی که خوب نباشه....

شب تو گوشم گفت: عزیزم یاد میگیرم. دارم ازت یاد میگیرم. بهم فرصت بده. قلبم میسوزه وقتی ناراحتت میکنم. من که اشکاتو میبوسم ولی تو گریه نکن.

کادویی که از ایران اومده بود

چون میدونست یکشنبه همه جای این قبرستون تعطیله، با خودش تمام راه کیک هم اورده بود.... به من گفته بود شکلاته و پیچیده بود تو یه کیسه و قایم کرده بود تو یخچال....

همه اینا بخاطر من ... برای من.......

دوستم داره.

باورم شد.